اصولگرایی همان گفتمان عاشوراست...

این مطلب در ماهنامه «اصولگرا» شماره‌های 6 و 7 (آذر و دی 1391)، صفحه 73 به چاپ رسیده است.

            

الزامات گفتمانی دولت یازدهم. این عبارت شاید بظاهر جایی برای بحث و بررسی داشته باشد اما واقعیت این است که «الزامات گفتمانی» چیزی خلق الساعه و جدید نیست. این الزامات سالهاست به برکت پیروزی اصولگرایان در انتخابات دوره دوم شورای اسلامی شهر تهران خودش را معرفی کرده و هنوز اتفاق مهمی که نشان بدهد این الزامات کهنه و قدیمی و به درد نخور شده باشد نیفتاده است!

بله، یک اتفاق افتاده است که شاید ضرورت بحث بر سر آن را ایجاب کند اما قبل از توضیح آن، شاید یک یادآوری بی فایده نباشد. پس از ماجراهای مرتبط با قتلهای زنجیره ای و مطرح شدن نام کسانی چون سعید امامی و کاظمی در آن، روزنامه های زنجیره‌ای وابسته یا همسو به دولت در آنزمان، با فضاسازی رسانه‌ای و بمباران بی‌وقفه نیروهای حزب اللهی، بدون اینکه اشاره کنند اگر سعید امامی بظاهر به طیف حزب اللهی وابسته بوده است چرا از وابستگی همدست و همکارش کاظمی به اصلاح طلبان چیزی نمی‌گویند و اصولاً چگونه دو نفر با این همه تفاوت سلیقه فکری ظاهری، توانسته‌اند در این عملیات حذف فیزیکی به یک نقطه مشترک در حد همدستی در برنامه ریزی و اجرا برسند؟! با رندی و زیرکی توانستند از آن پس، به بهانه مطرح کردن نام سعید امامی، به هر معروفی بتازند و از هر منکری دفاع کنند. از موضوعاتی چون حجاب گرفته تا تقیدات دینی و اصلاحات اقتصادی که دولت خاتمی رسماً به آن پشت کرده بود. هر جا نیروهای مذهبی و انقلابی و حزب‌اللهی موضوعی را مطرح می‌کردند یا انتقادی را طرح و یا مطالبه‌ای از آرمانهای انقلاب اسلامی را روی میز می‌گذاشتند با برچسب «هواداران سعید امامی» و ... آن موضوع و آن مطالبه را حذف می‌کردند یا می‌کوشیدند با این انگ زدن، آن را بدنام و از دور خارج کنند.

این اتفاق، این روزها در حال تکرار شدن است.این روزها هم می‌بینیم برچسب «اصولگرا» به سعی گروهها وکسانی منتسب به جریان فتنه، هاشمی رفسنجانی، رادیوها و شبکه های فارسی زبان خارجی، روزنامه‌های وابسته به طیف اصلاح طلبان، تلاش می‌شود به یک انگ و عبارت و مفهوم ِ «بدنام» تبدیل شود و جالب اینجاست که در این میان، جریان انحرافی بیش از گروهها و افراد فوق الذکر خود را به آب و آتش می‌زند تا در بدنام کردن این مفهوم آرمانی نقش ایفا کند. به عنوان یک نمونه ساده و دم دستی رجوع کنید به مقالات و نوشته های روزنامه ایران در ماههای اخیر و بخصوص به قسمت «دیگه چه خبر» ِ آن و ببینید فراوانی نسبیِ حمله به عبارتهای «اصولگرا» و «اصولگرایان» چقدر است و جالبتر این است که در خبرها و مطالبی که هر دو طیف اصولگرایان و اصلاح طلبان مطرح شده‌اند، میزان و شدت حمله به اصولگرایان بسیار بیشتر از اصلاح طلبان است و حتی گاهی اصلاح طلبان در کنار اصولگرایان مورد ملاطفت هم قرار گرفته‌اند!

در شبکه‌های اجتماعی نیز طرفداران جریان انحراف می‌کوشند، فعالان مجازی اصولگرا را با شدت و دقت مورد حملات پی در پی خود قرار دهند و بسیاری از آنها در همین شبکه‌ها رسماً از عناصری که خارج از طیف معتقدان به انقلاب اسلامی محسوب می‌شوند، دفاع و طرفداری می‌کنند. این اتفاق با کمی شدت و ضعف در میان نمایندگان مجلس شورای اسلامی، استانداران، فرمانداران و ... وجود دارد.

اما واقعیت این است که آنچه انقلاب اسلامی را از ورطه انحراف و پرت شدن به دره سقوط نجات داد، هوشیاری مردم در زمانه‌ای بود که عطاء الله مهاجرانی گفته بود بازگشتن از مسیر اصلاحات محال است و بجز سیاستمداران، نظریه پردازان هم کوچکترین احتمالی نمی‌دادند که مردم، اصلاح طلبان را ایستگاه به ایستگاه از قطار انقلاب اسلامی پیاده کنند و به جای آنها، مسافران جدید و جوان و تازه نفس اصولگرا را سوار کنند. اصلاح طلبان شاید وقتی در خرداد 88 از آخرین ایستگاه پیاده شدند، سعی کردند با سنگ زدن به شیشه‌های قطار و زخمی و خون آلود کردن مسافران آن، دق دلی خود را از این پیاده شدن ابراز کنند اما این قطار همچنان تا به امروز به راه خود ادامه داده است.

اصولگرایی یعنی ادامه دادن به شعارها و آرمانهای انقلاب اسلامی و در رأس آنها اطاعت و پیروی از ولایت فقیه به عنوان ادامه راه انبیا و امامان و تداوم خط ولایت الهی و در نتیجه دشمنی با دشمنان خدا و در رأس آنها امپریالیسم وقیح آمریکا، همراهی با مظلومان و مستضعفان جهان بخصوص دفاع محکم و صریح از ملل مسلمان و خیزش این سالهای آنها با عنوان «بیداری اسلامی» و «بازگشت به خویشتن»، و در داخل توجه به محرومان و زیرپا ماندگانی که خوشبختانه دولت دکتر احمدی نژاد این افتخار را داشته است که در سالهای اخیر، بی توجهی به این اقشار را به بهترین وجه جبران کند.

اصولگرایی یعنی دولت و مجلس و قوه قضاییه به زر و زور و تزویر و صاحبان آنها روی خوش نشان ندهند و بلکه با آنها دشمنی کنند و به جای آنها، به کسانی توجه کنند که خداوند آنها را «وارثان زمین» معرفی کرده است. اصولگرایی یعنی تأمین حداقل معیشت برای همه افراد جامعه و نه تنها معیشت مادی که معیشت زندگانی معنوی و خداپسندانه همه، از ازدواج و تحصیل و ورزش و تفریح گرفته تا بندگی و ارتقای علمی و فرهنگی فرد و جامعه.

این گفتمان البته که هنوز مورد اقبال جامعه است چرا که این گفتمان کاملاً منطبق بر فطرت الهی همه مؤمنانی است که در جمهوری اسلامی زندگی می‌کنند و خواهان زندگی سالم و جامعه سالم هستند و دولت یازدهم، هم می تواند و هم باید ملتزم به همین گفتمان باشد. در این گفتمان البته پیشرفت هم هست، اصلاح طلبی واقعی و بدون شعار هم هست، احترام و تکریم کرامت انسانی همه آحاد جامعه هم هست، اما سازش ناپذیری با دشمنان و پایداری بر سر مواضع انقلابی نظام و ولایت فقیه هم هست، این گفتمان سختی هم دارد و با راحت طلبی و تن پروری سیاسی هم منافات دارد، کما اینکه گفتمان عاشورا هم با سکوت و ساکتان میانه ای ندارد و آنها را واگذاشته است. و مگر هر روز عاشورا و هر زمین کربلا نیست و مگر دکتر شریعتی نگفته است که:

« حسین یک درس بزرگتر از شهادتش هم به ما داده است، و آن ... [این] که اگر"امامت" نباشد، اگر "رهبری" نباشد، اگر هدف نباشد، اگر حسین نباشد و اگر یزید باشد، چرخیدن بر گرد خانه خدا، با خانه بت، مساوی است... وقتی در صحنه نیستی، وقتی از صحنه حق وباطل زمان خویش غایبی، هر کجا که خواهی باش!  وقتی در صحنه حق و باطل نیستی، وقتی که شاهد عصر خودت و شهید حق و باطل جامعه‌ات نیستی، هر کجا که می خواهی باش؛ چه به نماز ایستاده باشی و چه به شراب نشسته باشی، هر دو یکی است.»

گفتمان دولت یازدهم حتماً باید باز هم «اصولگرایی» باشد اما اصولگرایی به معنی ایستادن بر سر گفتمان عاشورا و مقابله با جهانخواران و حضور در همه صحنه های حق و باطل جامعه جهانی ولو بلغ ما بلغ...

/ 2 نظر / 69 بازدید
بلاگ دایر

وبلاگ خود را به فهرست وبلاگ های فارسی اضافه کنید. www.blogdir.ir

behnam

سلام دوست گرامی دل نوشته های یک گنه کار به امام خود در سایت صالحین بهشتی با **آپدیت جدید** بخوانید ممنون منتظر نظر شما دوست گرامی هستیم.بهنام